لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

حضور مهاجرین افغانی در صنعت فرش دستباف کاشان

زهرا کریمی

گفتگو شماره ۵۰



پناهندگان افغانی که عمدتاً در پاکستان و ایران مأوا گزیده‌اند ، حداقل یک پنجم از کلّ پناهندگان جهان را تشکیل می‌دهند. جنگ داخلی ، اقتصاد در هم شکسته و خشکسالی‌های پی‌درپی در افغانستان نه تنها مانعی بر سر راه بازگشت مهاجرین افغانی بوده ، بلکه مداوماً موج جدیدی از پناهندگان را راهی دیگر کشورها کرده است.

بخش اعظم مهاجرین افغانی، کارگران غیرماهر و ارزان قیمتی هستندکه به صورت غیر قانونی کار می‌کنند. به همین دلیل هر کاری را که به آن ها پیشنهادشود ، می‌پذیرند. کارگران افغانی در استان‌های نسبتاً پر رونقی چون تهران ، اصفهان ، خراسان غیره مشغول به کار شده‌اند که تقاضا برای نیروی کار ساده در آنها بالا بوده است.
در بسیاری از خانواده‌های مهاجرین افغانی ، زنان و کودکان در تأمین مخارج زندگی نقش مؤثری دارند. در استان اصفهان ، سهم افغان‌ها در میان بافندگان فرش رو به افزایش است. زیرا هزینه‌های تولید فرش دست‌باف در کشورهای رقیب ( چین ، هند و پاکستان ) پائین‌تر از ایران است.
دراین تحقیق برای بررسی وضعیت اشتغال زنان و کودکان در صنعت قالی‌بافی، با ۹۶ قالی‌باف در شهرستان کاشان مصاحبه شده و ترکیب نیروی کار صنعت فرش دست‌باف برحسب ملیت، سن، جنسیت، وضعیت سواد و سطح درآمد بافندگان از پرسش‌نامه‌ها استخراج گردیده است. نتایج تحقیق درباره‌ی قالی‌بافان شهرستان کاشان نشان می‌دهدکه رقابت شدید بین‌المللی در تصرف بازارهای فرش دست‌باف، دستمزد واقعی قالی‌بافان ایران را کاهش داده و ساختار نیروی کار این صنعت را متحول ساخته است. افغان‌های مهاجر که حاضر به پذیرش دستمزدهای پائین هستند، به نحو فزاینده‌ای جایگزین بافندگان ایرانی می‌شوند.

تأثیر کارگران مهاجر بر بازار کار کشورهای مهاجرپذیر
ایران با پذیرش بیش از ۱ میلیون افغانی , بیشترین پناهنده را در جهان دارد. جنگ داخلی افغانستان در سال ۲۰۰۱ ، با مداخله‌ی آمریکا ظاهراً به پایان رسید ولی مجدداً ناآرامی‌ها در نقاط مختلف کشور بروزکرد. جنگ طولانی ۲۶ ساله، ستون فقرات اقتصاد این کشور را درهم شکسته است و اوضاع نابسامان اقتصادی در افغانستان مانع از بازگشت پناهندگان شده است. حتی هنوز گروه‌هایی از مردم افغانستان در تلاش هستند که این کشور را ترک کنند و به ایران بیایند.
تحقیقات نشان می‌دهند که مهاجرینی که از جنگ می‌گریزند به کشورهای همسایه مهاجرت می‌کنند . در مرحله‌ی نخست در مناطق مرزی مسکن می‌گزینند و سپس به سوی مناطقی که احتمال یافتن کار در آن‌ها نسبتاً بالاتر است و دستمزدها «خوب» هستند نقل مکان می‌کنند.
فرآیند خودکارِ برابرسازی قیمتِ عوامل تولید مانع از آن است که رابطه‌ی مستقیمی میان مهاجرت و دستمزد در مطالعات مقطعی مربوط به شهرها و مناطق مختلف کشور مهاجرپذیر دیده شود. زمانی‌که دستمزد در برخی مشاغل کاهش می‌یابد ، کارگران بومی گرایشی به آن مشاغل نشان نمی‌دهند ولی مهاجران بیشتری به سوی چنین فعالیت‌هایی جذب می‌شوند. بنابراین کارگران مهاجر عموماً برای مشاغلی استخدام می‌شوند که کارفرمایان در جذب کارگران بومی در آنها دچار مشکل هستند. دراثر حضور کارگران مهاجر ، نرخ افزایش دستمزد دراین گونه مشاغل ، درمقایسه با مشاغلی که کارگر مهاجر استخدام نمی‌کنند ، پائین است ، لذا در طول زمان فعالیت‌هایی که عمدتاً توسط کارگران مهاجر انجام می‌شود ، بیشتر و بیشتر از کارگران بومی خالی می‌شود .

ورود مهاجرین افغانی به بازار کار ایران
پس از اولین شوک نفتی در سال ۱۹۷۳ ، دولت ایران پروژه‌های بزرگی را در نقاط مختلف کشور آغازکرد و فعالیت در بخش ساختمان، توسط بخش عمومی و خصوصی ، به نحو قابل توجهی افزایش یافت. رونق در بخش ساختمان به افزایش تقاضا برای کارگران غیرماهر انجامید. برای جلوگیری از بروز مارپیچ دستمزد- قیمت، دولت ورود کارگران خارجی را تشویق نمود. کارگران افغانی، پاکستانی، هندی ، فیلی‌پینی ، کره‌ای و... در طول سال‌های۵۶ - ۱۳۵۳ وارد ایران شدند. در سال ۱۳۵۶ حدود ۴۰۰ هزار افغانی در ایران کار می‌کردند. بنابراین حضورکارگران افغانی فصلی در استان‌های شرقی ایران معمول بوده است.
با شروع جنگ داخلی در افغانستان در سال ۱۹۸۰ ، میلیون‌ها افغانی، غالباً به صورت غیر قانونی وارد ایران شدند . شمار کثیری از افغان‌ها نیز به پاکستان پناه بردند ، ولی دولت پاکستان مرزهای ورودی را با دقت بیشتری کنترل می‌کرد. به همین جهت حدود ۸۰ درصد از پناهندگان افغانی در پاکستان، در اردوگاه‌های ویژه اسکان یافتند. اما درسال‌های اول پس از انقلاب در ایران ، راهکار معینی برای پذیرش پناهندگان افغانی وجود نداشت. احساس ضرورت کمک به «برادران مسلمان افغانی» که تحت فشار ارتش شوروی قرارداشتند از یک سو، و مرز گسترده‌ی غیرقابل کنترل میان ایران و افغانستان از سویی دیگر، مانع از نظارت دقیق بر ورود افغان‌ها به خاک ایران شد. به همین جهت بیش از ۹۰ درصد افغان‌های مهاجر وارد شهرها و روستاهای ایران شده و برای تأمین مخارج خود مشغول به‌کار شدند.

گذشته از جنگ و ناآرامی‌های سیاسی، رکود اقتصادی در افغانستان ، از دلایل عمده‌ی مهاجرت کارگران افغانی به ایران بوده است. افغان‌ها می‌دانند که سطح زندگی در ایران بالاتر از افغانستان است و پائین‌ترین دستمزد در ایران ، درمقایسه با افغانستان ، درآمد نسبتاً خوبی است.
حکومت طالبان در نوامبر سال ۲۰۰۱ ( آذرماه ۱۳۸۰) سقوط کرد و بسیاری از کشورهای جهان تعهد کردند که در بازسازی افغانستان مشارکت نمایند، ولی اینبار پناهندگان افغانی نمی‌خواهند به کشورشان بازگردند. آنان نسبت به آینده‌ی افغانستان خوش‌بین نیستند و نمی‌خواهند ریسک مواجهه با یک بحران جدید را بپذیرند. آشفتگی اقتصادی در شهرها ادامه دارد و چشم‌انداز روشنی نسبت به آینده وجود ندارد. به دلیل فقدان سرمایه‌گذاری ، فرصت‌های شغلی جدید بسیار به ندرت ایجاد می‌شود. در سال ۲۰۰۱(۱۳۸۰) متوسط دستمزد واقعی برای کارگران روز مزد در شهرهای بزرگ افغانستان به شدت کاهش یافته است. برای مثال حقوق ماهانه‌ی فرماندار هرات در سال ۲۰۰۰ ، ماهانه حدود ۱۵ دلار ، روزانه حدود ۵۰ سِنت بوده است.
شرایط نامساعد اقتصادی نه تنها مانع از بازگشت پناهندگان به افغانستان بوده ، بلکه مهاجرت‌های تازه‌ای را سبب شده است. در حال حاضر نیز تعداد زیادی از افغان‌ها به صورت قانونی و غیرقانونی وارد ایران می‌شوند. همه روزه صف طویلی برای دریافت ویزا ، در مقابل سفارت ایران در کابل تشکیل می‌شود.

طرح شناسایی مهاجران افغانی
با توجه به اشتغال غیرقانونی افغانی‌ها در ایران ، آمار صحیحی در این رابطه در دست نیست. حتی در سرشماری‌های عمومی نفوس و مسکن ۱۳۶۵ ، ۱۳۷۵ و ۱۳۸۵، اطلاعات موثقی در مورد مهاجرین افغانی وجود ندارد. افغانی‌ها از بیان وضعیت شغلی خود اجتناب می‌کنند، زیرا می‌ترسند که کار خود را از دست بدهند.
در اسفند سال ۱۳۷۹، ایران با کمک کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، اجرای «طرح شناسایی افغان‌های ساکن ایران» را آغازکرد. این طرح در اردیبهشت سال ۱۳۸۰ به پایان رسید. براساس نتایج حاصل از اجرای این طرح ، حدود۲ میلیون و ۳۵۰ هزار افغانی در ایران زندگی می‌کنند که از میان آنان حدود ۸۹۰ هزار نفر در بازار کار ایران حضور دارند. ولی برخی از دست‌اندرکاران بازار کار ایران معتقدند که آمار « طرح شناسایی» دقیق نیست و با احتساب کودکان و زنان افغانی شاغل در ایران ، تعداد کارگران افغانی به بیش از ۱ میلیون نفر بالغ می‌گردد. به هرحال نتایج حاصل از طرح شناساییِ افغان‌های ساکن ایران، تاکنون قابل اتکاترین آمار درباره‌ی جمعیت و نیروی کار افغانی در ایران بوده است. نتایج این طرح نشان می‌دهد که کارگران افغانی عموماً در نقاطی از کشور سکنی می‌گزینند که تقاضا برای نیروی کار نسبتاً بالا است. آن‌ها عموماً در استان‌هایی که نرخ بیکاری در آن‌ها بالا است ( گیلان ، ایلام ، کرمانشاه) زندگی نمی‌کنند، چون می‌دانند که احتمال یافتن شغل در این استان‌ها پائین است.
نزدیک به ۷۰ درصد از کارگران افغانی در ۵ استان کشور سکنی گزیده‌اند. تهران بیشترین سهم از مهاجرین افغانی را در خود جای داده است . حدود ۱۸ درصد از کارگران افغانی در استان تهران زندگی می‌کنند. این استان ۲۵ درصد از تولید ناخالص ملّی را تولید می‌کند. بنابراین یافتن کار دراین استان هدفی عقلایی برای مهاجرین روستایی ایران و مهاجرین افغانی است. پس از تهران ، استان‌های اصفهان ، خراسان و فارس که در مجموع ۴۰ درصد از جمعیت و ۵/۴۳ درصد از نیروی کار و ۴۲ درصد از تولید ناخالص ملّی ایران را به خود اختصاص داده‌اند، درصد بالایی از مهاجرین افغانی را پذیرا شده‌اند( جدول ۱). حضور افغان‌ها در استان سیستان و بلوچستان ، در مقایسه با سایر نقاط کشور ، حالتی استثنایی دارد، زیرا این استان به علت واقع شدن در مرز ایران و افغانستان شمار کثیری از مهاجرین افغانی را در خود جای داده است، در حالی که از رونق اقتصادی چندانی برخوردار نیست و با نرخ بیکاری بالایی مواجه است.

جدول ۱: توزیع کارگران افغانی در استان‌های ایران (۱۳۸۰)
استان سهم از جمعیت کشور سهم از
تولید ناخالص ملّی سهم از اشتغال کشور سهم از کارگران افغانی
تهران ۶۶/۱۷ ۵۵/۲۴ ۷/۱۹ ۶/۱۷
اصفهان ۵۶/۶ ۴۹/۶ ۱/۷ ۷/۱۴
خراسان ۵۵/۹ ۲۸/۶ ۶/۱۰ ۹/۱۰
فارس ۳۳/۶ ۲۸/۴ ۱/۶ ۱۲/۱۰
جمع ۴ استان ۱/۴۰ ۶/۴۱ ۵/۴۳ ۳۲/۵۳
سیستان وبلوچستان ۰۸/۳ ۰۷/۱ ۱/۲ ۸۸/۱۳
جمع ۵ استان ۱۸/۴۳ ۶۷/۴۲ ۶/۴۵ ۲/۶۷
مأخذ: مرکزآمار ایران ، نمونه‌گیری اشتغال و بیکاری خانوار،۱۳۸۱؛ وزارت کشور، طرح شناسایی مهاجرین افغانی،۱۳۸۰.

همان‌گونه که اشاره شد قسمت کوچکی از مهاجرین افغانی (کمتر از ۱۰ درصد) در اردوگاه‌های پناهندگان زندگی می‌کنند و بخش عمده‌ی افغان‌ها درمیان ایرانیان مسکن گزیده‌اند. پناهندگانی که دراردوگاه‌ها هستند از دولت ایران و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل کمک‌هایی دریافت می‌کنند ، ولی افغان‌هایی که خارج از اردوگاه‌ها زندگی می‌کنند باید مخارج خود را با کارکردن تأمین نمایند. در واقع یافتن کار با دستمزد بالاتر، انگیزه‌ی اصلی بسیاری از افغان‌ها برای مهاجرت به ایران بوده است. افغان‌های فقیر برای یافتن کار به ایران مهاجرت کرده‌اند ولی بازرگانان ثروتمند افغانی به کشورهایی چون عربستان سعودی و امارات مهاجرت نموده‌اند و تحصیل‌کرده‌های متمول افغانی به اروپا رفته‌اند.
به دلیل سخت‌کوشی و پذیرش دستمزدهای پائین ، کارگران افغانی توانسته‌اند برخی از مشاغل را به انحصار خود درآورند. به طور مثال بیش از ۸۰ درصد کارگران ساختمانی در کرج افغانی هستند و حفر چاه که سابقاً توسط کارگران بومی ، عموماً همدانی‌ها ، صورت می‌گرفت ، در حال حاضر فقط توسط افغانی‌ها انجام می‌شود.
مهاجرین افغانی کمتر از ۴ درصد از کل جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند ، ولی حدود ۶ درصد از نیروی کار کشور هستند ، زیرا اکثر افغانی‌ها در سنین پائین وارد بازار کار می‌شوند. به علاوه بسیاری از مردان افغانی جدا از خانواده ، برای یافتن کار به ایران آمده‌اند؛ به نحوی که در مقابل هر ۱۰۰ زن بیش از ۱۶۰ مرد افغانی وارد ایران شده است. بنابراین نرخ مشارکت اقتصادی در میان مهاجرین افغانی بالا است. بخشی از زنان و کودکان افغانی نیز به همراه پدران و همسران خود در کوره‌های آجرپزی ، گاوداری‌ها و مرغ‌داری‌ها کار می‌کنند یا در خانه به قالی‌بافی مشغول‌اند.

اشتغال در صنعت فرش دست باف
از اواخرقرن دهم هجری ، قالی‌بافی در بسیاری ازروستاها و شهرهای ایران رواج یافته و به صورت یک صنعت خانگی در طول زمان تداوم پیدا کرده است. در سال‌های دهه‌ی ۱۳۵۰ بیش از ۵۸ درصد تولید خانگی به فرش اختصاص داشته است. حدود ۵۵ درصد از بافندگان در روستاها و ۴۵ درصد بقیه در شهرها می‌زیسته‌اند که ۸۰ درصدشان زن بوده‌اند. سابقاً کارگاه‌های قالی‌بافی بسیاری در کشور وجود داشت. در حال حاضر شمار این کارگاه‌ها به شدت کاهش یافته و تجار فرش ترجیح می‌دهند که فرش‌ها در خانه‌ی قالی‌بافان تولید شود تا مجبور به رعایت قوانین کار در مورد حداقل دستمزد، اضافه‌کاری ، و پرداخت هزینه‌های بیمه ، مالیات و اجاره‌ی کارگاه نشوند. کاهش قیمت جهانی فرش دست‌باف طی دو دهه‌ی اخیر، برتولید ، اشتغال و دستمزد واقعی در ایران تأثیر منفی داشته است. در مورد میزان اشتغال در صنعت فرش دست‌باف آمار دقیقی در دست نیست. برخی از کارشناسان معتقدند که هنوز بیش از یک میلیون نفر در این صنعت مشغول به کارهستند.
حدود ۴۰ سال پیش، اقتصاد کاشان عمدتاً وابسته به تولید فرش دست‌باف بود و زنان عموماً به قالی‌بافی و فعالیت‌های وابسته به آن مانند نخ‌ریسی و چندلاکردن نخ ابریشم اشتغال داشتند. امروزه کاشان منطقه‌ای صنعتی است. بسیاری از زنان در کارخانجات مختلف پتوبافی ، تولید ظروف چینی و تولید مواد غذایی مشغول به کار هستند. شمار فزاینده‌ای از زنانِ تحصیل کرده در فعالیت‌های آموزشی و بهداشتی اشتغال دارند. قالی‌بافی در شهر کاشان به شدت کاهش یافته است، ولی در روستاها که فرصت‌های شغلی بسیار محدود است ، زنان همچنان به قالی‌بافی مشغولند.
برای به دست آوردن تصویری از وضعیت کنونی اشتغال قالی‌بافان، در سال ۱۳۸۵ نگارنده مطالعه‌ی میدانی‌ای را در شهرستان کاشان که به سبب کیفیت و زیبایی نقش قالی‌هایش در جهان مشهور است، انجام داد. ابزار اصلی این تحقیق اطلاعات تکمیل‌شده توسط پرسش‌نامه‌ای بودکه از طریق مصاحبه‌ی حضوری تکمیل شده است. علاوه بر مصاحبه با قالی‌بافان ، اطلاعات مورد نیاز توسط مذاکره‌ی مستقیم با تجار و صادرکنندگان فرش و کارکنان شرکت سهامی فرش ایران جمع‌آوری شده است.
مصاحبه‌شوندگان به شیوه‌ی گلوله‌ی برفی انتخاب شده‌اند زیرا به دلیل فقدان اطلاعات در مورد قالی‌بافان ، مجبور بودم از بستگانم در کاشان کمک بگیرم تا آدرس منزل قالی‌بافان را پیداکنم. به شعبه‌ی شرکت فرش ایران در کاشان نیز مراجعه کردم و چند آدرس گرفتم. درکل تعداد آدرس‌ها بسیارکم بود ولی در هر محله، مصاحبه‌شوندگان قالی‌بافان دیگری را به من معرفی کردند. نمونه، شامل ۶۸ خانوار و ۹۶ نفر قالی‌باف است که ۸۰ نفرآنها زن و ۱۶ نفر مرد هستند. ۶۰ درصد قالی‌بافان در این نمونه در کاشان و راوند ساکن بوده‌اند زیرا ارتباطات بهتری در این دو منطقه داشته‌ام (جدول ۲). ۳۹ درصد قالی‌بافان در نمونه، افغانی هستند. خانوارهای قالی‌باف افغانی را نیز در کاشان و راوند ملاقات کرده‌ام. مسلماً این بدان معنی نیست که در دیگر مناطق خانوارهای قالی‌باف افغانی وجود نداشته‌اند. قالی‌بافی مهم‌ترین شغل در دسترس برای زنان و کودکان افغانی در شهرستان کاشان است .
جدول ۲: توزیع قالی‌بافان برحسب مکان
محل ایرانی افغانی جمع
زن مرد زن مرد زن مرد
کاشان ۹ ۰ ۱۷ ۲ ۲۶ ۲
فین ۱۲ ۲ ۰ ۰ ۱۲ ۲
راوند ۹ ۲ ۱۳ ۸ ۲۲ ۱۰
خُزّاق ۴ ۰ ۰ ۰ ۴ ۰
آران ۱۰ ۲ ۰ ۰ ۱۰ ۲
علی‌آباد ۶ ۰ ۰ ۰ ۶ ۰
جمع ۵۰ ۶ ۳۰ ۱۰ ۸۰ ۱۶
مأخذ: بر اساس پرسش‌نامه‌های تکمیل‌شده
انتخاب مناطق مختلف در شهرستان بدین منظور بوده که نمونه، با توجه به ساختار متنوع اقتصاد منطقه، تصویری از شهرستان به دست دهد. در شهرکاشان ، فین ، آران و راوند شهرک‌های صنعتی و کارخانه‌های مختلفی وجود دارد که فرصت‌های شغلی فراوانی را ایجاد کرده اند. درحالی‌که در نزدیکی خزاق و علی‌آبادِ فخره کارخانه‌ای وجود ندارد. با وجود این تعمیم نتایج حاصل از تحقیق میدانی به کل شهرستان کاشان باید با احتیاط صورت گیرد.
سهم اندک زنان ایرانی قالی‌باف شهرکاشان در کلّ نمونه (۱۰ درصد) نشانگر آن است که برای بسیاری از زنان مشاغل با درآمدِ بالاتر جایگزین قالی‌بافی شده است. در مقابل، خانوارهای افغانیِ ساکن کاشان به نحو فزاینده‌ای به قالی‌بافی اشتغال دارند. درآمد قالی‌بافی کمک بزرگی به تأمین مخارج زندگی خانوارهای پر جمعیت و فقیر افغانی است.
افغان‌ها شیوه‌ی قالی‌بافیِ ایرانی را از همسایگان ایرانیِ خود فرا می‌گیرند و در شبکه‌ی دوستان و خویشاوندان آموزش می‌دهند. به گفته‌ی بسیاری از تجّار کاشان ، بافندگان افغان از بهترین بافندگان فرش‌های ریزبافت و ابریشمی هستند.

ساختار سنی و جنسی قالی‌بافان
در سال ۱۳۷۵ بیش از ۹۱ درصد زنان شاغل در بخش صنعت ، در فعالیت‌های نساجی و پوشاک به کار اشتغال داشته‌اند که بخش بزرگی از آن‌ها قالی‌باف بوده‌اند. قالی‌بافان عموماً زنان کار کنِ خانگی بدون مزد هستند. قالی‌بافی در خانه با انجام دیگر وظایف از قبیل بچه‌داری و انجام کارهای منزل سازگار است.
در این تحقیق ۸۰ درصد قالی‌بافانِ نمونه زن هستند. ساختار سنی ، سطح تحصیلات و وضعیت درآمدیِ قالی‌بافان ایرانی و افغانی با یکدیگر تفاوت قابل ملاحظه دارد. به طور مثال درحالی‌که ۹/۸۷ درصد از بافندگان ایرانی زن هستند، این نسبت برای افغان‌ها ۳/۷۳ درصد بوده است، زیرا کودکان افغانی ( دختر و پسر) بسیار بیش‌تر از همسن و سالان ایرانی خود با قالی‌بافی به درآمد خانواده کمک می‌کنند (جدول ۴)
جدول ۴: توزیع قالی‌بافان نمونه برحسب جنس و ملیت
ایرانی افغانی جمع
تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد
زن ۵۸ ۹/۸۷ ۲۲ ۳/۷۳ ۸۰ ۳/۸۳
مرد ۸ ۱/۱۲ ۸ ۷/۲۶ ۱۶ ۷/۱۶
زن و مرد ۶۶ ۱۰۰ ۳۰ ۱۰۰ ۹۶ ۱۰۰
مأخذ: بر اساس پرسش‌نامه‌های تکمیل‌شده
مردان قالی‌بافِ این نمونه به دو گروه سنی متفاوت تعلق دارند. در تعداد کمی از خانوارهای ایرانیِ نمونه، مردان مسن و بازنشسته با همسر خود به کار قالی‌بافی مشغول‌اند. این افراد کسانی هستند که از کودکی قالی‌بافی را آموخته‌اند ولی پس از آزمون مشاغل دیگر به مدت‌های طولانی، مجدداَ به قالی‌بافی بازگشته‌اند. در مقابل، مردان افغانی تا قبل از یافتن کار در خارج از منزل، برای کمک به خانواده قالی می‌بافند. سن تمامی بافندگان مرد ایرانیِ نمونه، بالای ۴۸ سال بوده است، درحالی‌که سن هیچ یک از مردان افغانی قالی‌باف در نمونه بیش از ۲۰ سال نبوده است (جدول ۵). تمامی مردان افغانی نمونه مجرد و تمامی مردان ایرانی متأهل بوده‌اند.

جدول ۵: توزیع قالی‌بافان نمونه برحسب سن ، جنس و ملیت (درصد)
محل ایرانی افغانی جمع
زن مرد زن مرد زن مرد
۱۰-۷ ۰ ۰ ۱۵ ۶/۲۸ ۵ ۲۰
۱۵-۱۱ ۵ ۰ ۲۵ ۱/۵۷ ۷/۱۱ ۴۰
۲۰-۱۶ ۵/۱۲ ۰ ۱۵ ۳/۱۴ ۳/۱۳ ۱۰
۳۰-۲۱ ۵/۱۷ ۰ ۲۰ ۰ ۴/۱۸ ۰
۴۰-۳۱ ۵/۲۷ ۰ ۱۵ ۰ ۳/۲۳ ۰
۵۰-۴۱ ۵/۲۲ ۷/۶۶ ۱۰ ۰ ۳/۱۸ ۲۰
۵۰+ ۱۵ ۳/۳۳ ۰ ۰ ۱۰ ۱۰
جمع ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰
مأخذ: بر اساس پرسش‌نامه‌های تکمیل‌شده

در حالی که ۶۵ درصد از زنان ایرانیِ این نمونه بیش از ۳۰ سال سن داشته‌اند ، این نرخ برای زنان افغانی ۲۰ درصد بوده است. در مقابل، ۴۰ درصد زنان بافنده‌ی افغانی در این نمونه کمتر از ۱۶ سال سن داشته‌اند. این نسبت برای زنان ایرانی ۵/۲ درصد بوده است. این تفاوت ناشی از آن است که بخش اعظم دختران جوان ایرانی دانش‌آموز هستند و خانواده‌ها از تحصیل آن‌ها حمایت می‌کنند و علاقمند نیستند که آن‌ها نیز قالی ببافند؛ ولی دختران افغانی عمدتاً ترک تحصیل می‌کنند یا همراه با تحصیل به بافندگی نیز ادامه می‌دهند. برخی نیز بی‌سواد هستند و به مدرسه نمی‌روند.

کار کودکان
درآمد پائین و عدم امکان تأمین هزینه‌های زندگی در خانوارهای پرجمعیت سبب می‌شود که کودکان به فعالیت‌های درآمدزا مشغول شوند تا شکاف میان درآمد و هزینه‌ی خانوار را پرکنند. تا حدود ۲۰ سال پیش، کارِ کودکان از ویژگی‌های تلخِ صنعت فرش دست باف ایران بوده است. مطالعات میدانی در استان کرمان نشان می‌دهد که کودکان ۷-۵ ساله برای مدت یک‌سال به کارگاه‌های قالی بافی اجاره داده می‌شدند. در سال‌های دهه‌ی ۱۳۴۰ بیش از ۶۰ درصد قالی‌بافان در گروه سنی ۱۹-۵ سال قرار داشتند و روزانه تا ۱۵ ساعت کار می‌کردند و نصف بافندگان بزرگسال دستمزد می‌گرفتند. تحقیقی که در سال ۱۳۶۱ در استان یزد انجام شده نشان می‌دهد که ۵۰ درصد قالی‌بافان کمتر از ۲۰ سال سن دارند. حتی در مناطق شهری استان یزد ۳۰ درصد قالی بافان کمتر از ۱۵ سال سن داشته‌اند، ولی با کاهش اندازه‌ی خانوار در سال‌های دهه‌ی ۱۳۷۰، و افزایش سریع سطح تحصیلات دختران در خانوارهایی که ۲ یا ۳ فرزند خود را به ادامه‌ی تحصیل تشویق می‌کنند، طی دو دهه‌ی گذشته سهم کودکان و جوانان در میان شاغلین صنعت فرش دست‌باف به شدت کاهش یافته است.
اکثر خانوارهایِ افغانی نمونه در این تحقیق به درآمد فرزندان دختر و پسر خود وابسته هستند. ۷/۸۵ درصد از مردان و ۴۰ درصد از زنان افغانیِ قالی‌باف کمتر از ۱۶ سال سن داشته‌اند. این نسبت برای ایرانیان در این نمونه به ترتیب صفر و ۵ درصد بوده است. در میان خانوارهای قالی‌باف ایرانیِ این نمونه هیچ بافنده‌ی زیر ۱۱ سال وجود نداشته است ، درحالی‌که ۲۸ درصد از قالی‌بافان افغانی، کمتر از ۱۱ سال سن داشته‌اند. سهم کودکان بافنده‌ی ۱۱ تا ۱۵ ساله در میان ایرانیان و افغانی‌های نمونه به ترتیب ۳ و ۴۸ درصد بوده است (جدول ۵). معدود کودکان بافنده‌ی ایرانی در مناطق روستایی نسبتاً دور افتاده ساکن بوده‌اند، درحالی‌که کودکان افغانیِ نمونه در شهر و روستا ساکن‌اند. این آمار بیانگر آن است که در خانوارهای قالی‌باف ایرانی،کودکان دانش‌آموز در قالی‌بافی مشارکتی ندارند، درحالی‌که کودکان افغانی باید برای حمایت از خانواده سخت کارکنند؛ حتی اگر دانش‌آموز باشند.
حدود ۵۰ درصد از افغانی‌های زیر ۱۶ سالِ این نمونه بی‌سواد بوده‌اند؛ در حالی که سن تمامی قالی‌بافان ایرانیِ بی‌سوادِ نمونه بالای ۳۵ سال بوده است. دختران افغانی بیش از پسران از فقر خانوار آسیب می‌بینند، زیرا نرخ بی‌سوادی در میان دختران و پسران زیر ۱۶ سال افغانی در نمونه به ترتیب ۵۶ و ۱۷ درصد بوده است. به نظر می‌رسد که خانوارهای فقیر افغانی تحصیل پسران را در اولویت قرار می‌دهند و دخترانِ محروم از تحصیل ناگزیرند که تمامِ وقت، قالی ببافند تا خانواده درآمد بیشتری به‌دست‌آورد. به طور مثال در کاشان یک مرد افغانی بابت مزد قالی‌بافی دختر بی‌سواد ۱۴ ساله‌اش که به مدت ۸ ماه هر روز ۱۴ ساعت کار کرده بود، مبلغ ۸۰۰ هزار تومان دریافت کرده است. کلّ مزد قالی در اختیار پدر است و دختر حقی بر آن ندارد. درحالی‌که پسران افغانیِ قالی‌باف شانس بیشتری برای ادامه تحصیل دارند.
در یک خانواده‌ی افغانیِ ساکنِ راوند، پسر دانش‌آموز ۱۵ ساله‌ای می‌گفت صبح‌ها ساعت ۵/۵ بیدار می‌شود و حدود یک ساعت قبل از رفتن به مدرسه قالی می‌بافد. بعد از برگشتن از مدرسه هم تا ساعت ۱۰ شب قالی می‌بافد و تکالیف مدرسه را هم درلابه‌لای قالی‌بافی انجام می‌دهد. خواهر او ، با آن که خیلی علاقه داشت که تحصیل را ادامه دهد ، مجبور شد مدرسه را ترک‌کند تا همراه مادر، تمام وقت قالی ببافد. پدرِ این خانواده ایران را ترک کرده بود و خانواده کلاً با درآمد فرزندان زندگی را اداره می‌کرد.
خانوارهای افغانی عموماً پرجمعیت هستند. متوسط اندازه‌ی خانوارهای افغانی در نمونه ۱/۶ نفر و برای خانوارهای ایرانی ۱/۴ نفر بوده است. به طور مثال یک مرد با دو همسر و تعداد زیادی فرزند زندگی می‌کند که از سنین کودکی قالی می‌بافند. خانه‌ی برخی از افغانی‌ها در شهرستان کاشان مانند کارگاه قالی‌بافی است که در آن دو یا سه دارِ قالی برپاست و تا ۱۰ نفر به طور همزمان مشغول بافتن هستند (جدول ۶). در حالی که ۵/۱۲ درصد از خانوارهای ایرانیِ نمونه ۳ قالی‌باف داشته‌اند، این نسبت برای خانوارهای افغانی حدود ۴۵ درصد بوده است. در هیچ خانواده‌ی ایرانیِ نمونه بیش از ۳ قالی‌باف وجود نداشته، ولی در ۳۵ درصد خانوارهای افغانی بیش از ۳ قالی‌باف مشغول کار بوده‌اند.
جدول۶ : تعداد قالی‌باف در خانوار برحسب ملیت
ایرانی افغانی جمع
تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد
۱ بافنده ۲۲ ۸/۴۵ ۱ ۵ ۲۳ ۸/۳۳
۲ بافنده ۲۰ ۷/۴۱ ۳ ۱۵ ۱۳ ۸/۳۳
۳ بافنده ۶ ۵/۱۲ ۹ ۴۵ ۱۵ ۱/۲۲
۴ بافنده ۰ ۰ ۳ ۱۵ ۳ ۴/۴
۵+ ۰ ۰ ۴ ۲۰ ۴ ۹/۵
جمع ۴۸ ۱۰۰ ۲۰ ۱۰۰ ۶۸ ۱۰۰
مأخذ: بر اساس پرسش‌نامه‌های تکمیل‌شده

کودکان افغانی، علاوه بر قالی‌بافی در مشاغل سخت کشاورزی ، ساختمانی و خدماتی نیز کار می‌کنند. اما اگر کار دیگری پیداکنند، قالی‌بافی را رها می‌کنند، زیر درآمد قالی بافی بسیار کمتر از دیگر کارهاست و درعین حال کاری زنانه به حساب می‌آید.


سطح سواد
سطح سواد میان بافندگان ایرانی و افغانی نیز متفاوت است. در طول سه دهه‌ی گذشته سطح تحصیلات زنان ایرانی به نحو قابل توجهی افزایش یافته است. دختران خانواده‌های سنتی در مناطق شهری و روستایی، که سابقاً فقط اجازه داشتند دوره‌ی ابتدایی را به پایان برسانند، امروزه تحصیلات خود را در دوره‌های دبیرستان و دانشگاه ادامه می‌دهند. تحول وضعیت تحصیلی زنان در نمونه انعکاس یافته است. همچنان‌که مشاهده می‌شود در این نمونه دختر قالی‌باف ایرانی در سن تحصیل وجود ندارد.
۸۴ درصد بافندگان نمونه بی‌سواد یا کم‌سواد ( دارای تحصیلات ابتدایی) هستند. درحالی‌که نسبت بی‌سوادان در میان بافندگان افغانی ۵۳ درصد است، این نسبت برای ایرانی‌ها ۲۰ درصد است. نسبت بافندگانِ دارای تحصیلات ابتدایی برای افغان‌ها و ایرانی‌ها در نمونه به ترتیب ۲۰ و ۱۰ درصد بوده است. این شکاف ناشی از دشواری یافتن امکانِ ادامه‌ی تحصیل برای افغانی‌های مهاجر در ایران بوده است. دختران و پسران دانش‌آموز در خانوارهای ایرانیِ نمونه در قالی‌بافی مشارکتی ندارند، درحالی‌که دانش‌آموزان افغانی هم درتعطیلات تابستان و هم در زمان تحصیل قالی می‌بافند(جدول ۷).
جدول ۷: توزیع قالی‌بافان نمونه برحسب سطح تحصیلات و ملیت (درصد)
محل ایرانی افغانی جمع
زن مرد زن مرد زن مرد
بی‌سواد ۲۰ ۰ ۵۰ ۳/۱۴ ۳۰ ۱۰
ابتدایی ۶۰ ۱۰۰ ۴۰ ۴/۷۱ ۴/۵۳ ۸۰
راهنمایی ۲۰ ۰ ۰ ۳/۱۴ ۶/۱۶ ۱۰
جمع ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰
مأخذ: بر اساس پرسش‌نامه‌های تکمیل‌شده

درآمد قالی‌بافان
قالی‌بافی کاری خانگی و زمان‌بَر است. در بسیاری از مواقع به دلیل بیماری، ازدواج و یا سوگواری کار متوقف می‌شود ؛ از این رو محاسبه‌ی میزان کار و مزد قالی‌بافی دشوار است. تحقیقی که در استان یزد انجام شده نشان می‌دهد که قالی‌بافان در نیمه‌ی دهه‌ی ۱۳۶۰ درآمدی کمابیش مشابه حداقل دستمزد قانونی داشته‌اند. طی دو دهه‌ی گذشته ، دستمزدِ اسمیِ قالی‌بافان افزایش یافته ولی مزد واقعی آنان کاهش یافته و به حدود ۵۰ درصدِ حداقل مزد قانونی رسیده است. در سال ۱۳۸۵ حداقل دستمزد ماهانه ۱۵۰ هزار تومان و متوسط دستمزد ماهانه‌ی قالی‌بافِ ماهرکمتر از ماهانه ۸۰ هزار تومان بوده است.
قالی‌بافان این نمونه بسیار کمتر از حداقل مزد قانونی درآمد دارند و از حقوقی چون بیمه و بازنشستگی محروم هستند. یکی از زنان بافنده‌ی ایرانی می‌گفت در سال ۱۳۷۰ یک قالی تمام کرده و ۴۰۰ هزار تومان مزد گرفته است. با این پول آهن آلات مورد نیاز ساخت خانه را خریداری کرده است. او در سال ۱۳۸۵ برای بافت قالیِ مشابه ۷۰۰ هزار تومان مزد گرفته ولی این پول کمتر از نصف درآمد ۱۵ سال قبل ارزش دارد.
قالی‌بافان مزدبگیر عموماً بخشی از مزد را پیش از اتمام قالی دریافت می‌کنند. زمانی‌که قالی تمام شد ، مزد قالی‌باف بر اساس کیفیت و کمیت کار، طول زمان بافت و میزان پیش‌دریافت، محاسبه می‌شود. هرچه زمان بافت طولانی‌تر از مدت مورد انتظار باشد، دستمزد کم‌تر است، زیرا سرمایه‌ی تاجر فرش مدت طولانی‌تری «خوابیده» است. غالباً دستمزد قالی‌باف ، پس از اتمام کار، به صورت چک مدت‌دار ( یک تا سه ماهه) پرداخت می‌شود.
مزد بافت حدود نصف درآمد قالی‌باف مستقل است. اگر خانوار قالی‌باف، در طول دوران بافتِ قالی، منبع درآمدی دیگری داشته باشد یا از پس انداز خود استفاده کند، بافت قالی به صورت مستقل بسیار سودآورتر است. به طور مثال در سال ۱۳۸۵ هزینه‌ی پشم و ابریشم مورد نیاز برای یک قالی ۱۲ متری حدود ۶۵۰ هزار تومان بوده است . این قالی که توسط دو نفر، با کار روزانه به طور متوسط ۸ ساعت، در طول ۱۰ ماه بافته شده ، به قیمت ۶/۲ میلیون تومان به فروش رفته است. سهم هریک از بافندگان تقریباً ۱ میلیون تومان بوده است. اگر این فرش برای تاجر بافته شده بود، مزدی حدود ۵۰۰ هزار تومان به هر یک از بافندگان پرداخت می‌شد.
حدود ۷۰ درصد از قالی‌بافان این نمونه (۹۶ درصد از بافندگان افغان و ۴۹ درصد از بافندگان ایرانی ) مزدبگیر هستند(جدول ۸). تمامی مردان ایرانی نمونه به طور مستقل قالی می‌بافند. آن‌ها درآمد بازنشستگی دارند و می‌توانند هزینه‌های زندگی را در طول زمان بافت قالی تأمین کنند. درحالی‌که تمامی قالی‌بافان مرد افغانی در نمونه مزدبگیر هستند؛ زیرا خانوارهای فقیرافغانی نمی‌توانند بدون پیش دریافت از صاحب کار زندگی کنند.
جدول ۸: توزیع قالی‌بافان نمونه برحسب نوع تولید( درصد)
ایرانی افغانی جمع
زن مرد زن مرد زن مرد
مزد بگیر ۲/۵۵ ۰ ۹۵ ۱۰۰ ۷/۶۶ ۷۰
مستقل ۵/۴۷ ۱۰۰ ۵ ۰ ۳/۳۳ ۳۰
جمع ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰
مأخذ: بر اساس پرسش‌نامه‌های تکمیل‌شده
مزد قالی‌بافان این نمونه حدوداً ساعتی ۲۰۰ تومان بوده است. مرد ۲۰ ساله‌ی قالی‌باف افغانی ساکن راوند می‌گفت هر وقت بیکار است قالی می‌بافد. مزد روزانه‌ی او برای ۱۰ ساعت کارساختمانی ۸ هزار تومان بود، درحالی‌که اگر روزی ۱۰ ساعت قالی می‌بافت روزی ۳ هزار تومان هم مزد نداشت.
مزد زنان قالی‌باف ایرانی نیز کمابیش به همین اندازه است. در روستای علی‌آباد، یک مادر و دو دختر با قالی‌بافی ، ماهانه حدود ۱۸۰ هزار تومان به درآمد خانواده کمک می‌کنند. درحالی‌که درآمد ماهانه‌ی مرد سرپرست خانوار که کارگر ساختمانی است، در همین حدود است. به عبارت دیگر کارگر ساختمانی سه برابر قالی‌باف مزد می‌گیرد. از آنجا که اکثر زنان افغانی ساکن در مناطق شهری و روستایی کاشان امکان کار خارج از منزل را ندارند، مزد کمِ قالی‌بافی را می‌پذیرند و به کار ادامه می‌دهند ولی زنان ایرانی به محض یافتن امکان کار خارج از منزل قالی‌بافی را کنار می‌گذارند.
همان‌گونه که اشاره شد تا ۲۰ سال پیش درآمد قالی‌بافی مشابه حداقل مزد رسمی بود و خانوارهای قالی‌باف می‌توانستند با مزد قالی‌بافی روزگار بگذرانند ولی در حال حاضر اکثر خانوارهای قالی‌باف با مزد قالی‌بافی نمی‌توانند نیازهای اساسی خانوار را تأمین کنند، ولی این مزد برای خریدکالاهای بادوام ، ساخت وتعمیر منزل یا خرید ابزار تولید کمک مالی خوبی است. در ۵۰ درصد از خانوارهای نمونه (۷/۶۳ درصد از خانوارهای ایرانی و ۳/۲۱ درصد از خانوارهای افغانی) سهم درآمد قالی‌بافی از کل درآمد خانوار کم‌تر از ۳۰ درصد بوده است (جدول ۹). دراکثر خانوارهای متوسط‌الحال ایرانیِ نمونه، زنان قالی‌باف به صورت تفننی قالی می‌بافند. در مقابل ۶/۵۴ درصد از خانوارهای افغانی و ۲/۱۲ درصد از خانوارهای ایرانیِ نمونه برای تأمین بیش از ۴۰ درصد از کل درآمد به قالی‌بافی اتکاء داشته‌اند.

جدول۹: سهم قالی‌بافی در درآمد خانوار (درصد)
ایرانی افغانی کل
۲۰-۱۰ ۴/۳۶ ۱/۹ ۵/۲۶
۳۰- ۲۱ ۳/۲۷ ۲/۱۸ ۵/۲۳
۴۰- ۳۱ ۱/۲۴ ۲/۱۸ ۴/۲۹
۵۰- ۴۱ ۱/۶ ۳/۲۷ ۸/۱۱
۵۰+ ۱/۶ ۳/۲۷ ۸/۸
جمع ۱۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰
مأخذ: بر اساس پرسش‌نامه‌های تکمیل‌شده
متوسط درآمد سرانه‌ی ماهانه در خانوار نمونه حدود ۵۷ هزار تومان بوده است. به عبارت دیگر ۵۰ درصد خانوارهای نمونه با درآمد سرانه‌ی روزانه کمتر از ۲ دلار زندگی می‌کرده‌اند. درحالی‌که درآمد سرانه‌ی ماهانه‌ی ۳/۱۴ درصد از خانوارهای نمونه ( که ۹۰ درصد آنان را خانوارهای ایرانی تشکیل می‌داده است) بیش از ۱۰۰ دلار بوده است. حال آن‌که ۹/۲۲ درصد از خانوارهای نمونه که ۸۸ درصد آن‌ها افغانی بوده‌اند، درآمد سرانه‌ی ماهانه کمتر از ۳۰ دلار در ماه ( ۱ دلار در روز) داشته‌اند. به سخنی دیگر، نزدیک به ۲۳ درصد از خانوارهای نمونه در فقر مطلق و ۵۰ درصد در فقر نسبی به سرمی‌برده‌اند.
نتایج حاصل از این تحقیق نشان می‌دهد که نیروی کار شاغل در صنعت فرش دست‌باف شهرستان کاشان دچار تحول شده است. تا ۳۰ سال پیش اکثر خانوارها در شهرستان کاشان به قالی‌بافی اشتغال داشتند ولی با کاهش مزد واقعی، بسیاری از خانوارهای متوسط‌الحال قالی‌بافی را رها کرده‌اند؛ زیرا قالی‌بافی را نشانه‌ی فقر و مایه‌ی سرشکستگی می‌دانند. در مقابل خانوارهای افغانی ساکن این شهرستان به نحو فزاینده‌ای به کار قالی بافی اشتغال داشته‌اند. همان‌گونه که اشاره شد عامل اصلیِ کاهش تولید و اشتغال در صنعت فرش دست‌باف ایران، رقابت شدید تولیدکنندگان فرش دست‌باف در هند، پاکستان و چین است که نیروی کار در آن‌ها بسیار ارزان‌تر از ایران است. با کاهش دستمزدهای واقعیِ قالی‌بافان در ایران، عمدتاً فقیرترین خانوارها در مناطق شهری و روستایی به بافتن فرش ادامه می‌دهند.

جمع‌بندی و پایان سخن
بیش از یک میلیون افغانی در ایران زندگی می‌کنند که به دلیل تداوم ناآرامی‌های داخلی و نرخ بالای فقر و بیکاری در افغانستان و دلایل دیگر تمایل چندانی به بازگشت ندارند. مهاجرین افغانی که بدون مجوز در ایران کار می‌کنند، عموماً به کارهای سختی چون حفر چاه، حمل بارهای سنگین وکارهای ساختمانی اشتغال دارند؛ ساعت‌های طولانی کار می‌کنند و در مقایسه با کارگران ایرانی دستمزد پائین‌تری دریافت می‌کنند، ولی همین دستمزد پائین، چندین برابر متوسط دستمزد در افغانستان است. بسیاری از زنان و کودکان افغانی نیز برای تأمین بخشی از هزینه‌های زندگی کار می‌کنند. نوع کار آنان ، بستگی به وضعیت منطقه‌ای دارد که درآن سکونت دارند. کار در کارگاه‌های آجرپزی، باغ‌های پسته، یا قالی‌بافی.
صنعت قالی دست‌باف در شهرستان کاشان قدمت بسیار دارد ولی طی دو دهه‌ی گذشته تولید و اشتغال فرش در این شهرستان به شدت کاهش یافته است. افزایش عرضه، به دلیل ورود چین ، هند و پاکستان به بازارهای جهانی فرش به کاهش قیمت بین‌المللی این کالا منجر شده است. زنان قالی‌باف در ایران بزرگ‌ترین بازنده‌ی رقابت سرسختانه کشورهای درحال توسعه برای تسخیر بازارهای صادراتی فرش هستند، زیرا دستمزد واقعی آنان در طول این دوره به سرعت تنزل کرده است. متوسط دستمزد قالی‌بافی کمتر از نصفِ حداقل دستمزد قانونی است. با وجود این خانواده‌های فقیر همچنان به درآمد قالی‌بافی نیازمندند.

یادداشت‌ها:
۱ . UNHCR, "Afghan refugees return to uncertain future", www.unhcr.org, Jan. ۲۲ ۲۰۰۳.
۲ . Joseph G and David Card "The Effects of Immigration on the Labour Market Outcomes of Less Skilled Natives", in J. M. Abowd and R. B. Freeman (eds.), Immigration, Trade and the Labor Market (Chicago: University of Chicago Press, ۱۹۹۱);
Alan G. Green and David A. Green "Balanced Growth and the Geographical Distribution of European Immigrant Arrivals to Canda, ۱۹۰۰-۱۲", Exploration in Economic History, no. ۳۰, ۱۹۹۳, pp ۳۱-۵; James A. Dunlevy and R. Saba "The Role of Nationality-Specific Characteristics on the Settlement Pattern of late Nineteenth Century", Explorations in Economic History, no. ۲۹, ۱۹۹۲, pp ۲۲۸-۴۹; Eric Weinstein, "Migration for the benefit of all: Towards a new paradigm for economic immigration", International Labour Review, vol. ۱۴۱, no. ۳, ۲۰۰۲.
۳. Barry R. Chiswick "The Economics of Illegal Migration for the Host Economy", in M.A.B. Siddique (ed.), International Migration into ۲۱st. Century (London: Edward Elgar, ۲۰۰۱).
۴. محمود هدایت ، مهاجرت‌های خارجی و علل و آثار آن در ایران (تهران: دفتر جمعیت و نیروی انسانی ، معاونت امور اقتصادی سازمان مدیریت و برنامه ریزی،۱۳۶۵).
۵. پیشین.
۶. حمید نظری، « حمایت بین‌المللی ازپناهندگان» ، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره‌ی ۱۱ ،۱۳۶۷، صص ۱۶-۱۹.
۷. حقوق یک پزشک در افغانستان ماهانه حدود ۱۵ دلار است:
Mohsen Makhmalbaf,"A limb for no one: The tragedy of Afghanistan", Monthly Review, Nov. ۲۰۰۱, pp. ۴۱-۶۰.
در حالی که حداقل دستمزد قانونی در ایران حدود ۲۰۰ دلار در ماه است .
۸. دستمزد کارگران افغانی در ایران حدود ۰۰۰,۸۰ ریال (بیش از ۸ دلار) در روز است .
. UNHCR,op.cit.
۱۰. ژیلا بنی یعقوب، «گزارش از افغانستان» ،روزنامه‌ی یاس نو ، ۲۸ دی ۱۳۸۴ ، ص ۸.
۱۱. روزنامه‌ی کار و کارگر، ۲/۷/۱۳۸۱ ؛ مرکز آمار ایران، نمونه‌گیری از اشتغال و بیکاری خانوار (تهران: دفتر انتشار و اطلاع‌رسانی،۱۳۸۱).
۱۲. تنها مورد استثنایی مربوط به استان سیستان و بلوچستان است . حدود ۱۵ درصد از کارگران افغانی در سیستان و بلوچستان زندگی می‌کنند. گروهی از این افراد در امر قاچاق مواد مخدر از افغانستان به ایران فعال هستند. برخی نیز در اردوگاه‌های پناهندگان زندگی می‌کنند
۱۳. میهن ، ۱۳۸۰، شماره‌های ۱۵ و ۱۶ ، صص ۱۲۵-۱۳۰.
۱۴. کارو کارگر، همان.
۱۵. وزارت کشور،۱۳۸۰، همان.
۱۶. روزنامه‌ی نوروز، ۱۶/۱۲/۸۱.
۱۷. شرکت سهامی فرش ایران، فرش و کف‌پوش ایران در این شنانی اینترنتی:
http://www.irancarpet.ir
۱۸. یکی از کارشناسان شرکت سهامی فرش ایران در کاشان می‌گفت که حدود ۵۰ درصد از قالی‌بافان در نطنز و دلیجان (شهرهایی که درهمسایگی کاشان قرار دارند) افغان هستند. در این دو شهر نیز بسیاری از زنان ایرانی کار در کارخانه را به قالی‌بافی ترجیح می‌دهند.
۱۹. مرکز تحقیقات اجتماعی ایران، صنعت فرش دستباف ایران در استان کرمان(تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۶).
۲۰. خلیل رشیدیان، پژوهشی در قالی‌بافی در مناطق روستایی کاشان (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۸).
۲۱. به طور مثال برخی از کودکان افغانی در بازار کاشان باربر هستند و فرش جابه‌جا می‌کنند.
۲۲. بهروزهادی زنوز، پژوهشی در صنعت نساجی در استان یزد( تهران: انتشارات مؤسسه‌ی تحقیقاتی و مشاوره‌ی گنو، ۱۳۷۶).
۲۳. باید در نظر داشت که تنها در سال ۱۳۷۴ نرخ تورم حدود ۵۰ درصد بوده است.


نظر بدهید