» باب گفتگو

مقالات ویژه

■ اصل ۴۴ قانون اساسی چگونه زاده شد  حسین حقگو

■ حقوق، آزادی و امنیت شخصی در قانون اساسی و قوانین موضوعة ایران  خسرو بهمنی قاجار

■ از مشروطه به سلطنتی  مراد ثقفی

■ قوانین اساسی از دیدگاه لاسال و مارکس  لوئی ژانووِر

■ تولد قانون اساسی  کارل اشمیت

■ جامعه‌شناسی قوانین اساسی  کریس تورنهیل


قوانین اساسی

[چکیده‌های مقالات]

قوانین اساسی

باب گفتگو

مراد ثقفی

ملت‌هایی که در تلاش برای تدوین قانونی اساسی برای کشور خویش برآمده‌اند از این قوانین انتظارات متعدد و گاه متضادی داشته‌اند. انتظار داشته‌اند که قانون اساسی معرف نظمی باشد در گسست کامل با نظم پیشین، نظمی جدید که گمان می‌رود اساس آن را متنی حقوقی می‌تواند بازتاب دهد. از قوانین اساسی انتظار می‌رود که نه فقط تمامی روابط قدرت را در جامعه تنظیم کنند، بلکه و مهم‌تر از آن، حد و حدود حقّ حکومت بر مردم و حقّ مردم را بر حکومت نیز تعیین کنند. از قوانین اساسی انتظار می‌رود که فانوس‌های راهنمایی باشند در اختیار قانون‌گذاران تا با استناد و با تکیه به آنها، آزادی و نظم و امنیت را در جوامع تضمین کنند. به دلیل این انتظارات فوق‏العاده که گاه حتی حدود و ثغور آنها برای مؤسسان نظم جدید نیز روشن نیست، قوانین اساسی اغلب در جایگاهی شِبه مقدس قرار می‌گیرند و منطق تدوین‌و همچنین شرایطی که به لزوم تدوین‌شان انجامیده است، آنها را به متونی غیرقابل تغییر تبدیل می‌کند.

[متن کامل]



مقالات ویژه

اصل ۴۴ قانون اساسی چگونه زاده شد  

حسین حقگو

به گفته هانا آرنت «انقلاب با کار تأسیس و پی‌ریزی همبسته و مرتبط است. [انقلابیون] برای تشخیص مرزهای قلمرو جدید سیاسی و تعیین قواعد مربوط به آن، به یک قانون اساسی نیازمندند و باید به بنیانگذاری بنای یک فضای تازه سیاسی همت بگمارند».

[متن کامل]



حقوق، آزادی و امنیت شخصی در قانون اساسی و قوانین موضوعة ایران  

خسرو بهمنی قاجار

مقدمه
یکی از مهم‌ترین اهداف آزادی‌خواهان و ترقی‌خواهان ایرانی از چندین سال پیش از انقلاب مشروطه تأمین حقّ آزادی و امنیت شخصی برای آحاد ایرانیان بود. در بیشتر رساله‌های اصلاحی و راهکارهای ارائه شده به وسیله متفکران ایرانی، موضوع ضرورت تأمین آزادی و امنیت شخصی به عنوان یکی از پایه‌ها و ارکان مهم برای ترقی و توسعه ایران مورد توجه بود. این اندیشه و ابعاد آن، طی چند دهه پیش از مشروطه در ایران تبیین گردید به و ادبیات سیاسی و حقوقی ایران راه یافت.

[متن کامل]



از مشروطه به سلطنتی  

مراد ثقفی

جنگ دوم جهانی در ایران نیز مانند کشورهایی که بعدها در زمرة اقمار اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفتند و همچنین کشورهای دیگری که پایان این جنگ با آغاز جنگی داخلی برای‌شان مصادف شد، با پذیرش شکست از طرف آلمان و نیروهای متحدش پایان نیافت. این خروج نیروهای ارتش سرخ و ختم غائلة پیشه‌وری در آذربایجان بود که نقطة پایانی گذاشت بر این جنگ و به این معنا فضای سیاسی کشور را وارد دوران تازه‌ای کرد. دورانی که طی آن، نیروهای سیاسی این امکان را یافتند که بدون واهمه از تجزیة کشور یا درگیر کردنش در منازعاتی که خود فاعلان اصلی آن نبودند، سیاست‌هایی مستقل و ملی را پیش بکشند و از طریق ایجاد احزاب و جبهه‌های کم و بیش دیرپا و اتحادهایی بیش و کم زودگذر، تلاش کنند با جلب نظر گروه‌های مختلف اجتماعی پایه‌های یک دموکراسی را در کشور بریزند. در واقع تا زمانی که ارتش خارجی در خاک کشور مستقر بود به سختی می‌توان تحرکات این یا آن گروه سیاسی را منفک از این حضور ارزیابی و داوری‌ کرد.

[متن کامل]



قوانین اساسی از دیدگاه لاسال و مارکس  

لوئی ژانووِر

فردیناند لاسال متولد شهر برسلاو در منطقة سیلزی در سال ۱۸۲۵، در پیِ یک دوئل "شرافتمندانه" در ماه اوت سال ۱۸۶۴در شهر ژنو جان سپرد. مارکس در نامه‏ای که در ۱۲ سپتامبر همان سال به کُنتِس هاتزفِلد، نزدیک‌ترین دوستِ لاسال نوشت از او به عنوان "جوانی در اوج موفقیت همچون آشیل" یاد کرد و گفت که هنوز تحت شوکِ این مرگ نابهنگام است. هشت روز پیش از آن، در نامه‌ای که برای انگلس فرستاده بود از لاسال به عنوان "یکی از استثنایی‌ترینِ آلمانی‌ها" نام برده و گفته بود که او "دغدغه‌ای دوگانه دارد؛ امّا علیرغم همه چیز از قدیمی‌ها بود و دشمنِ دشمنانِ ما". آشنایی مارکس با لاسال به سال‌های پرآشوبِ ۱۸۴۸ باز می‌گردد. زمانی که مارکس در شماره‌های ۱۱ فوریه و ۴ مارس "نواِ راینیشه زایتونگ" (نشریة جدیدِ رِنانی) در سال ۱۸۴۹ به دفاع از لاسال که در زندان به سر می‌برد پرداخت. هر چند روابط طوفانیِ آن دو به جدایی سیاسی‌شان انجامید اما نمی‌توان در صداقت مارکس تردید کرد زمانی که در نامه‌اش به کنتس هاتزفلد یادآور شد که این مرگ برایش "به‌ویژه از آن جهت غمگین کننده است که روابطش این اواخر با لاسال قطع شده بود".

[متن کامل]



تولد قانون اساسی  

کارل اشمیت

الف ـ قوانین اساسی
قوانین اساسی یا به واسطة تصمیم سیاسی ‌یکجانبه‌ای که توسط صاحب قدرت اساسی گرفته می‌شود پدید می‌آیند یا به واسطة قرارداد متقابلی میانِ تعدادی از صاحبان قدرت. طبیعی است که قانون اساسی در مقام مرامنامه‌ای که با وضعیت کلی دولت همسان است همزادِ خودِ دولت می‌باشد.

[متن کامل]



جامعه‌شناسی قوانین اساسی  

کریس تورنهیل

در دوران برآمدنِ جامعه‌شناسی به عنوان رشته‌ای آکادمیک، پرسش‌هایی در مورد منشأ، جایگاه و کارکرد قوانین اساسی به نحو گسترده‌ای مطرح بودند. در واقع، هم از نقطه‌نظر موضوعی و هم به دلایل روش‌شناسی، تحلیل قوانین اساسی، بخش مهمّی از جامعه‌شناسی اولیه به شمار می‌رفت. اما مسیرِ رشدِ جامعه‌شناسی به نحو متناقضی از پاسخ انتقادی روشنفکرانه‌ به نظریه‌ها و دستاوردهای «عصر روشنگری» در قرن هجدهم گذشت. روشنگری‌ای که بُعد سیاسی‌اش عمدتاً بر نظریه و عملِ حکمرانیِ قانون اساسی استوار بود. در آغاز کار، جامعه‌شناسی عملاً به منزلة ضدّجریانی در مقابل ایده‌آل‌های سیاسیِ عصر روشنگری به شمار می‌آمد و مدعیاتِ استنتاج‌های هنجاریِ نظریه‌پردازانِ عصر روشنگری را نقد می‌کرد. از این منظر، جامعه‌شناسی در آغاز، دغدغة ویژه‌ای نسبت به نظریه‌های مشروعیت سیاسیِ روشنگری داشت. این جامعه‌شناسی، تحلیل‌هایِ انقلابیِ عصر روشنگری در مورد مشروعیت را که بر این ادعایِ هنجاری متمرکز بودند که حقوق ویژه و عقلانیتِ مندرج در آنها در مورد اعتبارِ حقوق اساسی، مبنای مشروعیت دولت‌ها هستند را به چالش می‌کشید.

[متن کامل]