» باب گفتگو

مقالات ویژه

■ گفتار جنبش چریکی مارکسیستی در ایران و معضل مدرنیته  فرزین وحدت

■ مرجعیت و میراث آیت‌الله بروجردی  رحیم روحبخش

■ زنان و عصر «تمدن بزرگ»  پروین پایدار

■ حزب توده در بحران؛ نامه‌ای از رضا روستا  قاسم نورمحمدی

■ روشنفکران ایران و انقلاب سفید  نگین نبوی

■ پیشرفت اجتماعی جامعه شهری ایران در دهه چهل و پنجاه  اعظم خاتم

■ اصلاحات ارضی: اراده نیمه تمام  اریگ هوگلند


ایران بین اصلاح و انقلاب

[چکیده‌های مقالات]

ایران بین اصلاح و انقلاب

باب گفتگو


مدت زمانی طولانی است که تغییر و دگرگونی به یکی از الزامات گریزناپذیر جهان امروز تبدیل شده و ایران نیز دستِ‌کم از اواسط قرن نوزدهم میلادی به نحوی جدی و گریزناپذیر درگیر این فرایند شده است.
در این میان بنا به دلایلی چون فراهم نبودن یک بستر اجتماعی و فرهنگی مناسب، یا توام شدن این فرایند با نقش تعیین کننده عواملی خارج از این بستر داخلی، مانند خط مشی قدرتهای خارجی، در دورهای طولانی از این تجربه، قدرت انتخاب و آزادی عمل ایرانیان دراین عرصه بسیار محدود بود.

[متن کامل]



مقالات ویژه

گفتار جنبش چریکی مارکسیستی در ایران و معضل مدرنیته  

فرزین وحدت


این مقاله در پی آن است تا نسبت میان گفتار جنبش چریکی مارکسیستی در ایران طی سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۹شمسی را که توسط دو تن از بانیان نظریه‌پرداز این جنبش، یعنی بیژن جزنی و مسعود احمدزاده، نمایندگی می‌شود، با پدیده‌ای که تحت عنوان «مدرنیته» میشناسیم، ارزیابی کند. به این خاطر، پیش از هر چیز لازم است به اختصار درک تفسیر گونه‌ای از گفتار و پدیده مدرنیته، را ارائه دهیم. برای آن که برداشت خود از مدرنیته را بازگو کنم، لازم می‌دانم که به هگل و سنت نظریه‌ انتقادی درباره ارزیابی و نقد فلسفه مدرنیته و وضعیت آن توجه دهم . بر حسب نظر هگل و نیز در نظریه انتقادی، سوبژکتیویته، ویژگی کلیدی مدرنیته به شمار می‌آید. سوبژکتیویته را می‌توان به مثابه قوه و قدرت بی‌بدیل استقلال، اراده بالذات، خود ـ تعریف‌گری و خود آگاهی فاعل فردی انسانی قلمداد کرد. سوبژکتیویته که ریشه در اعماق سنت اومانیستی دارد بر آن است تا فرد انسانی را تنها تعیین کننده فرآیند و جریان حیات او معرفی کند و لذا با مفاهیمی همچون آزادی، اختیار، آگاهی، عقل، فردیت، انواع حقوق و ... ربط تنگاتنگی دارد اما به هیچ یک از این‌ها، منفردا فرو کاسته نمی‌شود.
نکته شایان توجه آن است که سوبژکتیویته، توامان و همزمان، هم منبع و منشاء آزادی و رهایی است و هم منشا و منبع سلطه و استیلا. «فکر میکنیم» دکارت، به موازات آن که همچون فاعل مدرن، منبع آزادی است (به عنوان مثال، به منزله بنیان‌ حقوق شهروندی)، مسئول «ابژه کردن» طبیعت، «دیگری» نظیر زنان و مستعمرات و نیز حتی ابژه کردن خود فاعل هم هست. ویژگی دیالکتیکی مدرنیته و همچنین همزمانی رهایی بخشی با قوه استیلا‌جویی آن، دقیقا همین جاست. برای همین است که از زمان هگل تا هابرماس، بسیاری از فیلسوفان و متفکران اجتماعی کوشیده‌اند این فاعل مدرن را با دیگری آشتی دهند. غالبا این سازگار کردن و آشتی برقرار کردن، بر حسب چیزی صورت پذیرفته است که می‌توان آن را «تعمیم سوبژکتیویته» نامید؛ این تلاش به نیت تقویت قوه رهایی بخشی سوبژکتیویته صورت گرفته است.

[متن کامل]



مرجعیت و میراث آیت‌الله بروجردی  

رحیم روحبخش


«نقش چشمگیر و تعیین‌کننده نهاد مرجعیت در عرصه تحولات سیاسی ایران که در خلال انقلاب اسلامی به نقطه اوج خود رسید از جمله پرسش‌های پر اهمیتی است که به رغم تلاش‌های متعدد و متفاوت برای یافتن پاسخ ـ و یا پاسخ‌هایی ـ بر آن، هنوز هم جای بحث بسیار دارد.»
موضوع این مقاله که جنبهای از آن بحث عمومی است برای پاسخ‌گویی به این پرسش است که آیتالله‌خمینی با استفاده از چه نیروهای بالقوهای در پیوند با نهادهای دینی توانست حمایت طبقات مذهبی جامعه را در انقلاب به دست آورد. از آنجا که زمینه‌های فراهم شده حاصل تکاپوهای دیرینه نهادهای مذهبی بوده و به خصوص این نهادها در دوره مرجعیت و زمامت آیت‌الله بروجردی به ساختاری منسجم دست یافت، از این رو برای پاسخ به این سئوال، ضمن بررسی کوتاهی از پیشینه تاریخی مرجعیت، دستاوردهای اصلی آن مرحوم را به ترتیب در سه حوزه: ۱ـ اقتدار مرجعیت، ۲ـ نظام وکالت و ۳ـ سازماندهی روحانیت مورد بازکاوی قرار داده، سپس به موضوع اصلی نوشته که همانا سرنوشت مرجعیت بعد از آیت‌الله بروجردی، میباشد، خواهیم پرداخت.

[متن کامل]



زنان و عصر «تمدن بزرگ»  

پروین پایدار


دوره‌ای که سال‌های پس از ۱۳۴۲ را در برمی‌گیرد، ویژگی‌های متعددی داشت. این دوره شاهد مدرنیزاسیون دولتی بود و گرایشی به سوی رؤیای «تمدن بزرگ». رؤیایی که حکومت با رجوع به امپراتوری کهن ایران، بازسازی کرده بود. این فرایندِ مدرنیزاسیون با سرکوب سیاسی همراه شد. مدرنیزاسیون دولتی، رابطه تنگاتنگی با غرب‌گرایی داشت و به شدت از طرفِ سیاست خارجی ایالات متحده و رسانه‌هایِ جمعیِ دول غربی حمایت می‌شد. مدرنیزاسیون در حوزه مسائل زنان، فرایندِ نامتجانسی بود همراه با تاثیری غیرقابل پیش‌بینی و متناقض. فرایند مدرنیزاسیون به جدایی بیشتر دولت از جامعه، از خود بیگانگی و رادیکالیزه شدن اپوزیسیون سکولار و رشدِ جنبش مذهبی مدرنیست انجامید.

[متن کامل]



حزب توده در بحران؛ نامه‌ای از رضا روستا  

قاسم نورمحمدی


سند زیر ترجمة نامه ایست که رضا روستا در فوریة ۱۹۶۲ میلادی/ بهمن ۱۳۴۰ خطاب به پناماریف، دبیر کمیتة مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی نوشته و رونوشت آن را به والتر اولبریشت ، دبیر اول کمیتة مرکزی حزب واحد سوسیالیست آلمان نیز ارسال داشته است. ۱
این نامه در زمانی نوشته شد که حزب توده یکی از بحرانی ترین دوران حیات سیاسی خویش را می گذراند، زیرا به دنبال تلاشی سازمان‌های حزب توده در ایران و ثبات نسبی رژیم شاه و نیز با تنگ تر شدن عرصة فعالیت این حزب در کشورهای سوسیالیستی به دلیل نزدیکی اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی به ایران، تضادهای درون حزبی تشدید یافته بود.
از سوئی دیگر حزب توده نیز از مشاجرات ایدئولوژیک میان احزاب کمونیست چین و شوروی در امان نماند؛ احمد قاسمی به همراهی دکتر غلامحسین فروتن از اعضای کمیتة اجرائی، از خط مشی حزب کمونیست چین جانبداری می کردند و دیری نپایید که بخش گسترده ای از فعالین سیاسی چپ و دانشجویان ایرانی در اروپای غربی که در کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی گرد آمده بودند، از حزب توده روی برتافتند و به مائوئیسم و رادیکالیسم روی آوردند.

[متن کامل]



روشنفکران ایران و انقلاب سفید  

نگین نبوی

در چهارم تیر ماه ۱۳۴۲، یعنی سه هفته پس از سرکوب شورش‌های ضد دولتی، یک متن تبلیغاتی دولتی، در صفحات هفته‌نامه‌ فردوسی به چاپ رسید. این نوشته در تلاش برای توجیه و تبیین دلایل این شورش‌ها، به (اقبال شاه) به «میلیون‌ها رعیت اسیر و تیره بخت و بیپناه و سلب حمایت معظمله از مالکان بزرگ و طبقات ممتاز و استثمارگرانی که تاکنون به غلط ارکان استوار و حارسان رژیم شاهنشاهی ... قلمداد می‌شدند...» اشاره شده است. نوشته، پس از یادآوری ماهیت انقلابی این حرکت چنین ادامه می‌دهد:
«اکنون که اوضاع گذشته را در نظر می‌آوریم، می‌بینیم که شبح وارفتة چیزی به نام دمکراسی سیاسی در آن ایام سرپوش بی‌عدالتی‌ها و مظالم اجتماعی بود. شاید توجه به همین واقعیت و مطالعه تجارب تلخ و آثار نامبارکی که از استقرار الگوی دمکراسی سیاسی غرب در ممالک عقب افتاده شرق به ظهور رسیده است، سبب شد که جمعی از روشنفکران ما استقرار دمکراسی اجتماعی را مرجح بر دمکراسی سیاسی بشمارند و چقدر جای خوشنودی و افتخار است که در مملکت ما شخص اعلیحضرت شاه پیشقدم این جنبش بزرگ تاریخی شد و طومار قدرت طبقه‌ای که همیشه به پشتگرمی حکومت‌ها بر ملت ما ظلم و ستم می‌کردند و دهاقین شریف را به زنجیر کشیده بودند، به دست اعظم مقامات مملکتی در هم پیچیده شد.»

[متن کامل]



پیشرفت اجتماعی جامعه شهری ایران در دهه چهل و پنجاه  

اعظم خاتم


دهه چهل شمسی آغاز دوران مهمی در تحولات زندگی شهری و نضج طبقه متوسط جدید در ایران محسوب می‌شودکه در مطالعات مربوط به این دوره کمتر مورد توجه قرار گرفته است. البته تحولات مهم اقتصادی این دوره نظیر اصلاحات ارضی و رشد صنعتی و خدماتی ناشی از افزایش درآمد نفت توجه بسیاری از تحلیل گران اقتصادی و تاریخی را به خود جلب کرده است، اما پیامدهای اجتماعی ناشی از این تغییرات که در گسترش جمعیت شهری، تغییر کیفی ساختار و گروه‌بندی های اجتماعی و شیوه زندگی شهری نمایان شد صرفنظر از تفسیرهای ساده شدهای که از پیدایش جامعه مصرفی در ایران ارائه شده، از وجوه دیگر کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این میان پیشرفت اجتماعی حاصل از این تحولات که به صورت ارتقاء سطح زندگی، آموزش و بهداشت و تبدیل گروه کوچک نخبگان فنی به نیروی عظیم تخصصی کشور متحقق شد، بیش از همه مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته است. یکی از دلایل این بی‌اعتنایی، ناسازگاری این رویداد با نظریه‌هایی است که با تکیه بر موانع و تناقضات رشد سرمایه داری و مدرنیزاسیون حکومتی در ایرانِ دهه چهل و پنجاه شمسی را از نظر توسعه اجتماعی _ اقتصادی دوره ای بر باد رفته تلقی می‌کنند.

[متن کامل]



اصلاحات ارضی: اراده نیمه تمام  

اریگ هوگلند


اهمیت واقعی برنامههای اصلاحات ارضی، در توزیع مجدد املاک کشاورزی نیست، بلکه در نقشی است که به عنوان نماد اراده و تصمیم، حکومت محمدرضا شاه برای مداخله در امور روستایی برای آن قائل بود. از سال ۱۳۴۱ تا انقلاب ۱۳۵۷، دخالت دولت در روستاها از طریق سیاستهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعیِ متنوعی به طور ثابت و مستمر افزایش پیدا کرد. هدف اولیه این اقدامات، بسطِ گستره تسلط و اقتدار تهران بر مناطق روستایی و دور افتاده بود. انگیزههای شاه از گسترانیدن حوزه اقتدار خود و دسترسی به روستاها، پیچیده و چند لایه بود. با این حال، حداقل برای سالهای پس از ۱۳۴۱، هدف سیاسی ایجاد تمرکز قدرت در مرکز (پایتخت)، به وضوح از اهمیت بیشتری برخوردار بود. همانطور که در این مجال شرح داده خواهد شد، نفوذ قدرت مرکزی بر مناطق روستایی ایران در این دوره حاصل شد. از این منظر، برنامه اصلاحات ارضی در کوتاه مدت موفق بود. در حالی که در یک نگاه همه جانبهتر، نتایج حاصل از توزیع مجدد زمین، چندان دوام نیاورد. حتی عمل سیاسیِ جایگزین ـ تسلط دولت بر زمین به جای اربابان سابق ـ در درازمدت پایدار نماند، چرا که ماهیت اقتدارگرایانه و اقدام مطلق انگارانه قدرت مرکزی، مورد تنفر و خشم روستاییان قرار گرفت. با این حال، دهقانان مادام که جایگزینی برای قدرت دولت مرکزی نیافتند، در مجموع از دستورات حکومت تبعیت میکردند _ رفتاری که با توجه به قدرت انحصاری تهران بر ابزارهای متعدد و موثر ایذاء، منطقی مینمود، شاه و دیوانسالاری حکومتیاش، این تبعیت دهقانان را به اشتباه، وفاداریشان به شاه تفسیر میکردند و از این رو به احتمال زیاد وقتی با عدم حمایت دهقانان از رژیم طی دوران انقلاب روبهرو شدند؛ میبایست سخت سرخورده شده باشند. این نوشته بر آن است که نفوذ دولت مرکزی را در روستاها پس از برنامه توزیع مجدد زمین مورد بررسی قرار دهد. در این تحلیل سعی خواهد شد که روشن شود، تهران چگونه هم از نخبگان روستایی و نهادهای سیاسی آن و هم از عوامل خودِ دولت برای تحکیم اقتدارش در روستاها بهره گرفت. بحث با مروری بر تحول و دگرگونی در الگوهای سیاسی روستا پس از سال ۱۳۴۱، آغاز میشود.

[متن کامل]